رسانههای انگلیس اعلام کردند:معلم با اهدای کلیه به شاگردش درس انسانیت و فداکاری داد و جان او را از مرگ نجات داد. «ری کو»، معلم یک مدرسه دولتی در انگلیس با اهدای کلیه خود به یکی از دانشآموزانش، جان او را از مرگ نجات داد. رسانههای داخلی انگلیس اعلام کردند: تابستان سال گذشته میلادی (2013) وقتی «آیلا احمدعلی» دانشآموز 13 ساله مدرسه دولتی «رویال داکس» برای انجام دیالیز از معلمش «ری کو» تقاضای مرخصی کرد، با این سوال ساده اما امیدبخش «ری کو» مواجه شد که «آیا من هم میتوانم کلیهام را به تو اهدا کنم؟»
پس از اعلام آمادگی این معلم 53 ساله، وی تحت آزمایشات مختلف قرار گرفت و مشخص شد که میتواند کلیهاش را به «آیلا» اهدا کند. با علم به اینکه از هر 100 هزار مورد تنها یک نفر پیدا میشود که از نظر پزشکی میتواند کلیه خود را به فرد دیگری که از اعضای یک خانواده نیستند اهدا کند اما در کمال تعجب کلیه اهدایی این معلم با بدن آیلا سازگاری کامل داشت. «ری کو» گفت: با آگاهی کامل از پیامدهای احتمالی این عمل دست به این کار زدم و وقتی خبر را به آیلا دادم او به حدی غرق در شادی و شوق شد که هر وقت یاد چهرهاش میافتم اشک در چشمانم نقش میبندد. این دانش آموز علاوه بر ناراحتی کلیوی از عارضه مغزی «هیدروسفالی» نیز رنج میبرد. در این عارضه مایع مغزی نخاعی تولید شده در شبکه «کوروئید» بیش از اندازه در بطنها و حفرههای دیگر مغز انباشته شده و سبب افزایش حجم آنها میشود. این عارضه باعث شده بود که آیلا در یادگیری نیز دچار اختلال شود. در نهایت عمل پیوند کلیه این معلم و دانش آموز اوایل سال جاری میلادی (2014) در بیمارستان کودکان «گریت اورموندِ» لندن با موفقیت انجام شد. احمدعلی، پدر آیلا، این معلم را یک قهرمان و نجاتبخش نامید و گفت: معلم آیلا به دخترم چیزی فراتر از زندگی بخشید. او یک مرد بزرگ است و ما به وی بسیار مدیون هستیم. آیلا اکنون این معلم را به عنوان عضوی از خانوادهاش میشناسد و به نظر میرسد این احساس در «ری کو» هم وجود دارد. در حال حاضر در سراسر جهان بیش از 80 هزار نفر در فهرست انتظار برای دریافت کلیه اهدایی هستند.«ری کو»، معلم یک مدرسه دولتی در انگلیس با اهدای کلیه خود به یکی از دانشآموزانش، جان او را از مرگ نجات داد

ایسنا
مرزبانان ربوده شده توسط گروهک تروریستی جیش العدل صبح امروز یکشنبه وارد کشور شدند.




معنی کور شدن را گره ها می فهمند
سخت بالا بروی، ساده بیایی پایین
قصه ی تلخ مرا سرسره ها می فهمند
یک نگاهت به من آموخت که در حرف زدن
چشم ها بیشتر از حنجره ها می فهمند
چشم ها بیشتر از حنجره ها می فهمند
نزاع دو روباه در آلاسکا

ابرهای توفان زا (آمریکا)

دفن دسته جمعی قربانیان جنگ داخلی سوریه

بازدید توریست ها از یک پارک ملی در نیوزیلند



.
.
.
.
.
.
.
.
.
علی کریمی پیامی تاثربرانگیز بعد از شهادت سرباز ایرانی منتشر کرد.

بعد از شهادت یکی از سربازان ایرانی اسیر در دست تروریست های کوردل جیش العدل، علی کریمی هافبک تراکتور در صفحه اجتماعی خود مطلب زیر را منتشر کرد: ﺭﺍﺯﻗﯽ ﭘَﺮ ﭘَﺮ ﺷﺪ، ﺑﺎﻍ ﺩﺭ ﭼﻠﻪ ﻧﺸﺴﺖ، ﺗﻮ بر ﺧﺎﮎ ﺍﻓﺘﺎﺩﯼ، ﮐﻤﺮ ﻋﺸﻖ ﺷﮑﺴﺖ،
او هرگز فرزند 10 روزه و نازنین خودش را ندید …
سرباز مظلوم ما هنوز نمی داند نام فرزندش چیست!!
روحت شاد سرباز وطنم . . .

یکشنبه شب درست در دقایقی که بارسا و رئال آماده استارت زدن یکی از تماشاییترین دوئلهای قرن میشدند، خبری در ایران سینه به سینه و صفحه به صفحه میچرخید که بند دل را پاره میکرد: «گروهبان جمشید داناییفر توسط گروهک تروریستی جیشالعدل کشته شد.» چقدر دوست داشتیم خبر دروغ باشد، شایعهای از جنس همان هزلیات اینترنتی، همانها که از سر تفریح یک روز خبر مرگ فلان هنرپیشه را میدهند و روزی دیگر از ازدواج این ستاره کاغذی با آن سوپراستار الکی حکایت میکنند. به اینجا که رسید اما، انگار فیسبوک هم شد منبع موثق. انگار درست همان لحظهای که مسی و رفقا از پلههای چارتر شیک بارسا پایین میآمدند، مرزبان بیپناه ایرانی از سکویی دیگر بالا میرفت تا مرگ را غریبانه در غربت به آغوش بکشد.
حلالمان کن گروهبان! باور کن دستهایمان خالی بود. دیریاست که برای جماعت گرفتار در خاک خودمان هم کاری از پیش نبردهایم، چه برسد به تو و دوستانت که آن سوی مرز در اسارت جهل بودید. همه آنچه در توانمان بود را به کار بستیم، اما این کوشش چند صد هزار نفری با آن اینترنت زغالی و این سامانه پیام کوتاه به جایی نرسید که نرسید. انگار جای چیزی خالی بود؛ چیزی شبیه یک عزم دیپلماتیک، یک اراده ملی که به جای لبتاپ و کامپیوتر، از پشت میز مسوولان به جوشش دربیاید. با این مسیجها فوق فوقش بشود استیلی را حیا داد، یحیی را ادب کرد و سراغ دلجویی از مهدویکیا رفت، به قوچاننژاد «دمت گرم» گفت و بین زیباییهای گل قاضی و خلعتبری، یکی را برگزید. آخرین رمق این پیامکها شاید بالا بردن ستونهای رنگارنگی باشد که نقش هیزم کریخوانی برای تیفوسیها را بازی میکنند. آزاد کردن اسیر، ماموریت سختی بود برای این صفر نهصد و فلانها…
حلالمان کن گروهبان! زورمان نرسید. چشم دوخته بودیم به دست آنها که سالانه میلیونها دلار صرف برپایی سمینار و راهاندازی کنفرانس و تولید فیلم و سریالهای سیاسی میکنند تا شاید سر سوزنی از این سیل اسکناس را پای نگهبانان مرز بریزند، اما ظاهرا خود عبث بود آنچه میپنداشتیم. سخت است که صورت نوزادت را نبینی و بروی، میدانیم. سخت است که از ته دلت بخواهی و نتوانی، بدان.
![]()
بخش عربی پایگاه اینترنتی یاهو (Yahoo Maktoob) با انتشار فیلم اشتباه دروازهبان استقلال آن را یکی از بدترین اشتباهات ذکر کرد همچنین این خبر را در صفحه نخست خود قرار داده و برایش اینگونه تیتر زد: بدترین دروازهبان تاریخ؟
پایگاه اینترنتی یاهو با انتشار یک فیلم به اشتباه مهدی رحمتی در بازی استقلال مقابل الریان پرداخت.

تیم فوتبال استقلال در دومین دیدار خود در فصل جدید لیگ قهرمانان آسیا سهشنبه شب به مصاف الریان قطر رفت و در پایان با یک گل مقابل این تیم تن به شکست داد تا دومین باخت متوالی خود را هم متحمل شود.
تگ گل این بازی روی اشتباه فاحش مهدی رحمتی در خروج از دروازه به سود تیم قطری به ثمر رسید.

خدایا من پر از توام
اینان به تهی دستی من نگاه میکنند و میگویند هیچ نداری
نمیبینند که من تورا دارم
