عکس.آهنگ.سرگرمی.تفریحی. وبلاگ حمیدشمسه

 ردی صبح زودازخواب بیدارشدتانمازش رادرمسجد بخواند.لباس پوشیدوراهی خانه خداشد.

 
درراه مسجد،مردزمین خوردولباس هایش کثیف شد.اوبرخاست ولباس های خودراپاک کردوبه خانه برگشت.مردپس ازعوض کردن لباس هایش دوباره راهی مسجدشد،دوباره درهمان نقطه زمین خورد!اودوباره برخاست وخودش راپاک کردوبه خانه برگشت.یک بار دیگرلباس هایش راعوض کردوراهی خانه خداشد.
 
درراه مسجد،بامردی که چراغ دردست داشت،برخوردکردنامش راپرسید.مردپاسخ داد:من دیدم شمادرراه رسیدن به مسجددوباربه زمین افتادید،ازاین روچراغ آوردم تابتوانم راهتان راروشن کنم.
 
مرداول ازاوتشکرکردوهردوراهشان را به طرف مسجدادامه دادند.همین که به مسجدرسیدند ،مرداول ازمردچراغ به دست خواست تا واردمسجدشودوبااونماز بخواند.مرددوم ازرفتن به داخل مسجدخودداری کرد.مرداول درخواستش را دوباره تکرارکردودوباره همان جواب راشنید.
 
مرداول سوال کردچرااونمی خواهدواردمسجدشودونمازبخواند.
 
مرددوم پاسخ داد:من شیطان هستم.مرداول باشنیدن این جواب جاخورد.شیطان توضیح داد:این من بودم که باعث زمین خوردن شماشدم.وقتی شمابه خانه رفتید،خداهمه ی گناهانتان رابخشید.من برای باردوم باعث زمین خوردن شماشدم وحتی آن هم شماراتشویق به ماندن درخانه نکرد،بلکه دوباره به راه مسجدبرگشتید.به خاطرآن،خداهمه ی گناهان افرادخانواده ات رابخشید.من ترسیدم که اگریک باردیگرباعث زمین خوردن شمابشوم،آنگاه خداگناهان افراددهکده تان راببخشد.بنابراین دیدم عاقلانه این است که شماراسالم به مسجدبرسانم.




تاریخ: پنج‌شنبه 13 تیر 1392
ارسال توسط hamid2413

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید